قصه از روز تغییر شروع شد ...هرچه را که داشتم گزاشتم ...تنها دارایی ام خاطراتم بود ، من همه خاطراتم را گزاشتم .خاطرات زیبای کودکی ، من حتی عروسکم را گز آسمان...
سالها بود ازش بی خبر بودم ، چیز زیادی ازش نمیدونستم . فقط یک تصویر محو کودکی ، توی افکار کودکیم سخت و مغرور ساخته بودمش ، و اونروز صبح روز یک جمعه ی م آسمان...